جمعى از علما

620

جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )

افراد ، تمام مشترك نباشد آن را فصل خوانند ، زيراكه آن حقيقت را تميز مىكند از غير ، تميز جوهري ، خواه آن جزء ، مشترك نباشد أصلا ، چون ناطق كه مخصوص است به حقيقت افراد انسان . پس اين حقيقت را از همهء ماهيّات تميز كند واين را فصل قريب خوانند وخواه مشترك باشد . امّا تمام مشترك نباشد كه وى نيز مميّز حقيقت شود از بعضي ماهيّات ، چون حسّاس كه مشترك است ميان انسان وفرس ، واين را فصل بعيد خوانند ، وبالجملة فصل : مميّزى است جوهري پس أو كلّىاى باشد كه در جواب اىّ شئ هو في جوهره مقول شود . فصل : [ معاني نوع ] بدان‌كه نوع را معنى ديگر هست كه آنرا نوع إضافي خوانند وآن ماهيّتى است كه جنس مقول مىشود بر وى وبر ماهيّت ديگر در جواب ما هو ، چون انسان كه مقول مىشود بر وى وبر فرس ، حيوان ، در جواب ما هو ونوع إضافي شايد كه نوع حقيقي باشد چنانكه گفتيم وشايد كه نباشد چون حيوان كه نوع إضافي جسم نامى است وجسم نامى كه نوع إضافي جسم مطلق است وجسم مطلق كه نوع إضافي جوهر است . وامّا آن كلّى كه از حقيقت افراد خود خارج است ، اگر مخصوص به يك حقيقت باشد آن را خاصّه خوانند وأو حقيقت را تميز كند از غير ، تميز عرضى پس أو كلّىاى باشد كه مقول شود در جواب اىّ شئ هو في عرضه ، چون ضاحك ، نسبت به انسان واگر مشترك باشد ميان دو حقيقت يا بيشتر آن را عرض عامّ گويند چنانكه « ماشى » كه مشترك است ميان انسان وحيوان . پس كليّات ، منحصر شد در پنج قسم : نوع وجنس وفصل وعرض خاصّه وعرض عامّه .